سيد محمد كمره اى

890

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

دندان بيرون آمده از پس‌كوچه‌ها كه مبتلا به آشنا و حرف زدن نشوم به خانه آمده ، مشغول طاقچه چوبى درست نمودن در قراولخانه شدم . ناهار بتول از مدرسه آمده . آبگوشت و شربت با نان خورده ، اما نجريده . بعد تا دو بعد از ظهر مشغول چينه كشيدن كه تماشا مىنمودم شده ، دو نفر از عمله‌جات با استاد رفته ، دو نفر عمله ديگر ماندند تا غروب . اما كار در غيبت استاد و من نكردند . من هم دو به غروب بيرون آمده سوار واگون به خانه استومپ رفته ، تجديد امتحان نموده ، بعد بيرون آمده از پس خيابان‌ها ، فطن الملك را ديده قدرى تعارف . بعد مصيب خان و جمعى ديگر ، بعد آقا مير سيد محمد طباطبايى و بعد حاجى على نقى رفيق سابق قمى را ديده ، همه را درگذار و مقارن غروب به خانه آمده ، بچه‌ها هم مشغول غذا . شام چلو و خورشت كنگر داشتيم . من هم با آن‌ها تخم‌مرغ خورده ، خوابيديم . حكومت همدان جمعه دهم رجب . - صبح بعد از چايى احمد و بتول به خانه خالوى خودشان رفته ، من هم به خيال دندان‌ساز بيرون آمده ، آقاى عين الممالك مىآمدند . باهم مراجعت . قرار شد عصر اگر بشود به ضميمه مرآت ملاقاتى باهم بنماييم . بعد به خانه استومپ رفته ، دو ساعتى مانده تا نوبت به من رسيد . امتحان دندان‌ها را نموده ، بعد بيرون آمده . ثقة الملك با درشكه رسيد . تا ميدان توپخانه سواره صحبت رقابت امير افخم براى حكومت همدان به حمايت سردار اكرم را مىنمود كه به وثوق الدوله پيغام داده بود كه اگر حكومت را به امير افخم ندهيد من قهر مىكنم و مىروم ؛ يعنى از دخترت دور مىشوم . واقعا محل حيرت است كه تحصيل زمامدارى يك ولايت بزرگ را به اين علل مىتوان ادراك نمود . بعد به ثقة الملك گفتم شما را همدانىها بهتر از امير افخم طالب هستند . در ميدان توپخانه پياده شده ، يك من گچ از دكان سيد جواد خريده به خانه آمدم . ناهار آش رشته لعاب‌دار پخته بودند كه خورده ، جمال و ننه اسماعيل هم بودند . بعد يك طاقچه توى قراول خانه با چوب درست نموده ، گچ و خاك نمودم و چايى درست نموده روغن خيك كه از آقا اكبر آقا خريده بوديم ، مشغول باز نمودن شده ، توى شيشه‌ها و كوزه‌ها ريخته ، قدرى هم توى آفتاب كه خيك را زن‌ها گذاشته بودند ، آب شده بود و به زمين رفته .